تبليغاتX
حلقه کیهانی
هر یک از ما خود مسیح عالمیم هر الم را در کف خود مرحمیم

« كشف رمز »

استاد محمد علی طاهری

به نام بی نام او
 

حقایق جهان هستی به زبان ساده
در فیزیك مدرن، "‌ماده"، موج متراكم است و موج نیز خود "حركت" تلقی می‌شود، پس همه‌ی جهان هستی (چه از بعد ماده نگاه شود و چه از بعد انرژی) از موج ساخته شده و موج نیز از "حركت" به وجود آمده است. ‌با توجه به این كه جهان هستی از حركت آفریده شده است، لذا جلوه‌های گوناگون آن نیز ناشی از حركت است. نظر به این كه هر جلوه‌ای كه ناشی از حركت باشد، مجازی است، ‌در نتیجه جهان هستی مجازی بوده و حقیقت وجودی ندارد. به دنبال پی بردن به این موضوع كه جهان هستی از حركت به وجود آمده است، سوال دیگری را مطرح می‌كنیم:

چه عاملی، به بی نهایت حركت موجود در جهان هستی جهت داده است به گونه‌ای كه از میان این همه حركت، سیستم كاملاً سازمند و هدفمندی، تجلی پیدا نموده است؟
در پاسخ باید گفت ‌تنها چیزی كه می‌تواند به بی‌نهایت حركت موجود، ‌جهتی هدفمند داده باشد، وجود عاملی هوشمند است كه قادر است تشخیص بدهد كه هر حركتی باید در چه جهتی و به چه صورتی انجام شود تا نتیجه‌ی نهایی آن بتواند سیستمی هماهنگ، هدفمند و گویا باشد.
بنابراین، ماده و انرژی و یا به عبارت دیگر ساختار جهان هستی، از هوشمندی و یا شعور و آگاهی به وجود آمده است. پس در اصل:

 

ما سمیعیم و بصیریم و هوشــیم                با شما نامحرمان مـا خامشـــیم
چون شما سوی جمادی می‌روید                محرم جان جمادان چون شـــوید
از جمـــــادی عالـــــم جان‌ها روید                غلغل اجزای عالـــــم بشـــــــنوید
فاش تســــــبیح جمـــــادات آیدت                وســـــوســــه تاویل‌ها نـــر بایدت

( مولانا )


نظر به این كه هوشمندی حاكم بر جهان هستی، می‌بایستی خود از جایی ایجاد شده و در اختیار منبعی باشد، این منبع را صاحب این هوشمندی دانسته، «خدا» می‌نامیم.
با توضیحات ارائه شده، ‌می‌توان گفت كه در هر لحظه سه عنصر در جهان هستی موجود است: آگاهی، ماده و انرژی. برای مثال، بدون وجود آگاهی انسان قادر نیست ماده و انرژی را در اختیار داشته باشد و بدون داشتن آگاهی و اطلاعات نمی‌تواند از آن ها استفاده‌ی هدفمندی داشته باشد.
پس ساختار اصلی جهان هستی، آگاهی یا شعور می‌باشد كه ماده و انرژی از آن به وجود آمده‌اند. بنابراین، در هر لحظه سه عنصر در جهان هستی وجود دارد كه آن ها را می‌توان مطابق شكل زیر نشان داد:
 


 

جهان مجازی در دنیای عرفان
با توجه به مطالب فوق و با كشف رمزهای صورت گرفته، متوجه می‌شویم كه حركت، هوشمندی و جهان مجازی در دنیای عرفان، ‌موضوعی شناخته شده بوده است و عرفای ما به احتمال بسیار قوی به آن پی برده‌اند زیرا به بیان‌های مختلف، آن ها را در اشعار خود منعكس نموده‌اند.

در این جا برخی از سروده‌های عرفای ایران را مورد بررسی اجمالی قرار می‌دهیم. در وهله‌ی اول متوجه می‌شویم كه آن ها نیز مبحث حركت را شناخته‌اند، ولی با زبان مخصوص و لطیف خود آن را توصیف نموده‌اند. برای مثال، حركت را به رقص تشبیه كرده‌اند. در این جا به سروده‌ای از مولوی اشاره می‌كنیم كه با چه دقت و ظرافتی، تصویر زیبایی از زبان ذره را عرضه می‌كند:


ما بر در و بام عشــق، ‌حیران                آن بام، كـــــه نردبان ندارد
هر ذره، پراز فغان و غوغاست                اما چـــــــه كند، ‌زبان ندارد
رقص اســــــت، ‌زبان ذره زیرا                جز رقــــص دگـر، ‌بیان ندارد

( مولوی )


این سروده به طور دقیق نشان می‌دهد كه او به طریق شهودی به این نكته پی برده كه ذرات عالم هستی با زبان رقص، به گیتی معنا و مفهوم داده‌اند. شاعر به این حقیقت پی برده كه میلی درونی (شعور كیهانی) هر ذره را به رقص و حركت وادار می‌كند و نكته‌ی مهم در این حركت، هدفمندی آن است كه ذره را به مقصدی خاص هدایت می‌كند.

 

یكی میل اســــت با هـــر ذره‌ی رقاص           كشان هــر ذره را تا مقصـــد خــاص
اگر پویی ز اســــــفل تا بـــه عـــــــالی           بینی ذره‌ای زیـــن میـــــل خـــــالی
همین میل است اگر دانی همین میل           جنیبــت در جنیبــت، ‌خیـل در خیـل
ســــــر این رشـــــــته‌های پیچ در پیچ           همین میل است باقی هیچ بر هیچ
از این میل اســت هر جنبش كه بینی           بـه جســـم آســـــمانی تـــا زمینی
بـــه هـــــــــر طبعی نهــــــــاده آرزویی           تك و پو داده هـــر یك را بـــه سـویی

( وحشی بافقی )


ملاحظه شد كه با دید علمی، جهان هستی از "حركت"‌ به وجود آمده؛ اما از دید عارف، جهان هستی از رقص آفریده شده كه در واقع همان "حركت" است، اما با بیانی شیرین‌تر و توصیفی ظریف‌تر. به دنبال این تعبیر، نیاز به توصیف‌های دیگری پیش می‌آید كه باعث می‌شود زبان عارف با زبان قشرهای دیگر تفاوت اساسی داشته باشد. مثلاً، برای این كه "رقص" داشته باشیم، باید "آهنگ" وجود داشته باشد؛ و برای اینكه آهنگی نواخته شود، وجود "ساز" الزامی است؛ و برای نواختن ساز نیز به "‌مطرب" نیاز است. از این رو، سروده‌های عرفا پر از واژه‌های رقص، آهنگ، ‌ساز و مطرب است و انسان‌های خارج از دنیای عرفان كه با این اصطلاحات سروكاری ندارند، به این گفته‌ها با دیده شك و تردید و بعضی مواقع با دیده‌ی تكفیر نگاه كرده و دنیای عرفان را متهم به تمایل به لاابالیگری و دعوت مردم به عیش و طرب و بی‌خیالی كرده‌اند؛ لذا با كشف رمز و توضیح دقیق، در صدد تبرئه‌ی دنیای عرفان برآمده و نشان می‌دهیم كه این تصورات، ‌سوء تفاهمی بیش نبوده و كلام عرفای این مرز و بوم، عمیق‌تر از این ظاهربینی‌ها است. به قول حافظ:

 

جنگ هفتاد و دو ملت، ‌همه را عذر بنه           چون ندیدند حقیقت، ‌ره افسانه زدند


پس بررسی موضوع رقص به مطرب رسید؛ بالاترین حدیثی كه انسان می‌تواند درباره‌ی آن بحث كند، مطربی است كه می‌تواند چنان سازی بنوازد كه با آهنگ آن همه‌ی ذرات عالم هستی به رقص آمده و با رقص خود به عالم، معنا و مفهوم و هدف بدهند. این چه مطربی است كه می‌تواند با آهنگ ساز خود، چنین غوغایی بر پا كند؟
حدیث مطرب، حدیث خداوند است كه با نواختن سازی دل‌انگیز، همه‌ی ذرات عالم هستی را به رقص و پایكوبی واداشته، ‌اركستر سمفونیک عظیم و حیرت انگیزی به پا داشته كه تصور آن برای انسان محال است؛ و به دنبال آن رقصی موزون كه همه‌ی عالم را فرا گرفته است. پس در دنیای عرفان،‌ ترتیب زیر را داریم:
 


در نمودار فوق، ملاحظه می‌شود كه خداوند، «هوشمندی» را (كه معادل «‌ساز» است) ‌خلق نموده و از این هوشمندی، قوانین حاكم بر جهان هستی پدیدار گشته است. بدین ترتیب اراده‌ی خداوند، بر جهان حكفرما شده است و برگی از درخت نمی‌افتد، مگر در چارچوب اِذن و اجازه خداوند؛ كه همان قوانین اوست.
قوانین نیز اعداد را به وجود آورده و به عبارتی جهان هستی از اعداد ساخته شده است و اعداد تعیین كننده‌ی چگونگی جهان هستی بوده و چندین عدد ثابت، ‌تعیین كننده وقایع آن هستند كه ما هم اكنون می‌توانیم روی كره زمین زندگی كنیم (مانند عدد ثابت سرعت نور، ‌ثابت پلانك، ‌ثابت پی، ثابت نپریان، ثابت آووگادرو و...) اعداد متغیر نیز به نوعی دیگر چنین نقشی را ایفا می‌کنند (مثلاً فاصله‌ی زمین از خورشید، ‌شتاب جاذبه زمین و...) حتی تغییر جزیی در هر یك از اعداد بالا، بود و نبود ما را برای همیشه رقم می‌زند و تغییر مقدار آنها در آینده می‌تواند مرگ و زندگی انسان را تعیین نماید.

بلی چنین دقتی در اعداد و نواختن چنان آهنگ موزونی، جز از خداوند بر نمی‌آید. سازی كه بی‌ساز است و صدای آهنگ آن را فقط عارف است كه می‌تواند با گوش جان بشنود و آن را به تصویر قلم كشیده و در برابر دیدگان ما قرار دهد؛ اما كسی كه چنین آهنگی را نشنیده باشد، طبیعی است كه آن را انكار نموده و تكفیر نماید هر چند كه به گونه عقلانی درباره‌ی توانایی خداوند صحبت‌ها و قلم فرسایی‌ها نماید.
 

گر چه بی ساز است، ‌ساز مطرب عشاق ما           گر نوازد ســـاز مــا، ‌ســـاز گــردد عاقبت

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 10:42  توسط بند | 
طب مکمل و جايگزين(CAM)
استاد :محـمدعلی طاهـری


 به نام خدا

این ذوق و سمــاع ما، مجازی نبود         وین وجد که می‌کنیم، بازی نبود
با بی خردان بگو که ای بی خردان         بیهوده ســخن به این درازی نبود

 

منبع :http://13-interuniversal.persianblog.ir/

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 10:50  توسط بند | 

روزها فكر من اينست و همه شب سخنم كه چرا غافل از احوال دل خويشتنم

از كجا آمده‏ام آمدنم بهر چه بود به كجا مي‏روم آخر ننمائي وطنم

مانده‏ام سخت عجب كز چه سبب ساخت مرا يا چه بوده است مراد وي از اين ساختم

جان كه از عالم علويست يقين مي‏دانم رخت خود باز برآنم كه همانجا فكنم

مرغ باغ ملكوتم نيم ازعالم خاك دو سه روزي قفسي ساخته‏اند از بدنم

اي خوش آنروز كه پرواز كنم تا بر دوست به اميد سر كويش پر و بالي بزنم

كيست در گوش كه او مي‏شنود آوازم يا كداميست سخن مي‏كند اندر دهنم

كيست در ديده كه از ديده برون مي‏نگرد يا چه جانست نگويي كه منش پيرهنم

تا به تحقيق مرا منزل وره ننمايي يكدم آرام نگيرم نفسي دم نزنم

مي وصلم بچشان تا در زندان ابد از سر عربده مستانه بهم درشكنم

من بخود نامدم اينجا كه بخود باز روم آنكه آورد مرا باز برد در وطنم

تو مپندار كه من شعر بخود مي‏گويم تا كه هشيارم و بيدار يكي دم نزنم

شمس تبريز اگر روي بمن ننمايي والله اين قالب مردار بهم درشكنم

منبع :http://www.mooj.blogfa.com/

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 10:46  توسط بند | 

روزها فكر من اينست و همه شب سخنم كه چرا غافل از احوال دل خويشتنم

از كجا آمده‏ام آمدنم بهر چه بود به كجا مي‏روم آخر ننمائي وطنم

مانده‏ام سخت عجب كز چه سبب ساخت مرا يا چه بوده است مراد وي از اين ساختم

جان كه از عالم علويست يقين مي‏دانم رخت خود باز برآنم كه همانجا فكنم

مرغ باغ ملكوتم نيم ازعالم خاك دو سه روزي قفسي ساخته‏اند از بدنم

اي خوش آنروز كه پرواز كنم تا بر دوست به اميد سر كويش پر و بالي بزنم

كيست در گوش كه او مي‏شنود آوازم يا كداميست سخن مي‏كند اندر دهنم

كيست در ديده كه از ديده برون مي‏نگرد يا چه جانست نگويي كه منش پيرهنم

تا به تحقيق مرا منزل وره ننمايي يكدم آرام نگيرم نفسي دم نزنم

مي وصلم بچشان تا در زندان ابد از سر عربده مستانه بهم درشكنم

من بخود نامدم اينجا كه بخود باز روم آنكه آورد مرا باز برد در وطنم

تو مپندار كه من شعر بخود مي‏گويم تا كه هشيارم و بيدار يكي دم نزنم

شمس تبريز اگر روي بمن ننمايي والله اين قالب مردار بهم درشكنم

 

منبع : موج http://www.mooj.blogfa.com/

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 10:42  توسط بند | 

آشنایی با عرفان

    تعاریف عرفان:

 

_ عرفان از ماده عَرَفَ = شناخت و شناختن

_ عرفان دریای بیکرانی از شور و عشق است که در هر کس حد توان و فراخور خال خود از آن بهره مند میگردد.

_ عرفان راهی است برای رسیدن به معبود

_ عرفان روشی است برای پیدا کردن معنای زندگی

_ عرفان دنیایی است سرشار از انگیزه و آرامش

_ عرفان بعد معنوی انسان را به عالم روحانی و ملکوتی وصل مینماید

_ عرفان یعنی شناخت عقلی و قلبی و حرکت عملی در سیر الی الله

_ عرفان معرفت شناسی عملی و شعله وری در مسیر الهی است

_ عرفان ایده ئولوژی حیات یافته است

_ ورود به عرفان بسیاری از خلاءهای زندگی انسان را پر میکند

_ عرفان نیازهای فطری و طبیعی را هدایت میکند

_ عرفان دنیای عشق است که در ریشه این عشق می توان منطق اصیل و کارآمد را دریافت

_ عرفان به زندگی زیبا می نگرد و سالک سعی می کند در هر لحظه و هرگونه شرایط، معبودش را دریابد.

_ عرفان اسلامی، تمسک به قرآن و تفسیر آن بوسیله ائمه معصومین و زندگی عملی آنها می کوشد تا نیازهای فطری را با این معیارهای کامل و جامع تطبیق دهد و انسان را به ثمر برساند.

 

    شعار عرفان: 

عشق ورزی به خالق         مهرورزی به مخلوق

 

آشنایی با جهان دوقطبی

جهانی که ما درآن زندگی می کنیم دو قطبی است و دو نوع دنیا درآن وجود دارد:

دنیای وارونه و دنیای غیر وارونه ٬ که به بررسی اجمالی این دو جهان میپردازیم تا دریابیم در دنیای وارونه و غیر وارونه هدف ما از عملکردمان چیست.

 

دنیای وارونه (غیر حقیقی)

دنیای غیر وارونه (حقیقی)

خدا = وسیله

خدا = هدف

نذر = رشوه

نذر = جذب فیض الهی

عبادت = رفع تکلیف

عبادت = بجا آردن رسالت بندگی

صدقه = منت

صدقه = رحمت الهی

عشق = اسارت و جهل

عشق = آزادگی و آگاهی

ابزار طلبی و وابستگی

بی ابزاری و رهایی از تعلقات

 

با بررسی این دو دنیا٬ مشاهده میکنیم که تمام عملکردهای اکثر انسانها در دنیای وارونه

می باشد و کمتر کسی پیدا می شود که در دنیای غیر وارونه و حقیقی بسر برد.

 

رهایی از تعلقات به معنای رهایی از ترس است

http://faradarmani.blog.com/

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 12:22  توسط بند | 

راز بزرگ زندگي رسيدن به تعالي و اناالحق سردادن و فزت برب الكعبه گفتن و انتظار كشيدن و خواستن و در انسوي نگاه گريه سر دادن ناراحت شدن خاك بر سر ريختن سياه پوشيدن و ...

همه و همه باهم بر يك موضوع يعني مرگ را متفق القولند و مرا اين اعمال بي تناسخ گاه مي آزرد حال گوييم كه حالييان بر اثر فراق گريانند وناراحت . آيا گذشتگان را نيز چنين داراست .

مرگ راز بزرگ زندگي يا چشيدن شيريني ، و يافتن تمامي مجهولات كل عمر در يك دم ، بيدار شدن از خواب ، آرامش ابدي ، ديدن دوست و شايد كمال و بهترين و بهترين .

جالب با اين اوصاف اگر بر آدم مرده متاثر باشند و بگريند ، به اين ماند كه در خانه جشن باشد و همسايه بر حال صاحب جشن گريان باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 2:16  توسط بند | 
همه روز روزه  بودن  همه شب  نماز کردن

                                      همه ساله حج نمودن سفر حجاز کردن

زندگی این پل بی رنگ که با  فکر هر کسی رنگی به خود  می گیرد گاه سردو بی روح و گاه گرم و بشاش

ما در این مرحله رنگ می بازیم و رنگ می خوریم و هر عملی از ما معرفتی است یا با رنگ یا بی رنگ

هر کدام  دنیایی داریم و خدایی و نظری که بر هر کس خدایمان را می خواهیم  بشناسانیم و بقبولانیم و اما چه  زیباست اگر بدانیم در  پس  این پرده بی رنگ پر الوان چه ها بر ما میگذرد . 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 12:31  توسط بند | 
مطالبی که در این سایت خواهید دید

 گذری است بر انجه که ما داراییم و از آن غافلیم ما از عرفان نظری و از

عرفان عملی بحث خواهیم نمود و در این راستا گریزی خواهیم زد بر

نیروهای کیهانی که هدیه ای است الهی و این هدیه چیزی نیست جز

درمانگری >

 و هرکدام قادر خواهیم بود بر هر مصا ئبی بدون محدودیت که بر ما تسلط دارند غلبه نمائیم و این همان حلقه ای خواهد بود که ما بر محور خود خواهیم زد و در این حلقه با امنیت خاطر به سوی کمال سیر خواهیم نمود تا بر خود آیم و بر خدایمان نزدیک شویم و به مفهوم واقعه ای در ک کنیم انکس را که از رگ گردن بر ما نزدیکتر است

مواردی را که در این چند روز مورد بحث خواهیم داشت :

 1- پله عقل و پله عشق

 2- واقعیت و حقیقت

3- جهان مجازی

4 - اسکن جهت فرا درمانی

+ نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1385ساعت 19:50  توسط بند | 
 

 لا ابالی عشق باشد . نی خرد                 عقل آن جوید کزان سودی برد

در حریم عشق نتوان دم زد از گفت و شنود

                                                 زانکه آنجا جمله اعضا چشم باید بود و گوش

+ نوشته شده در  جمعه سی ام تیر 1385ساعت 13:1  توسط بند | 
 

   نظر شما موهبتی است  بر ما . ما  را  از  موهبت بی  نسیب  نفرمایید

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 16:23  توسط بند |